هیرون

می‌پراکنم آنچه را در ذهن دارم. بخوان، ببین و بشنو، اما در سکوت. #fedi22 #persian #blog

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد؟ دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟
آب حیوان تیره گون شد خضر فَرُّخ پِی کجاست خون چکید از شاخِ گل بادِ بهاران را چه شد؟
کس نمی‌گوید که یاری داشت حقِّ دوستی حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟
لعلی از کانِ مُروّت برنیامد سال‌هاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟
شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد؟
گویِ توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد؟
صدهزاران گل شکفت و بانگِ مرغی برنخاست عندلیبان را چه پیش آمد هَزاران را چه شد؟
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت؟ کس ندارد ذوقِ مستی میگساران را چه شد؟
حافظ اسرارِ الهی کَس نمی‌داند، خموش از که می‌پرسی که دورِ روزگاران را چه شد؟

از مدت ها پیش حسابی روی #picofile داشتم. زمانی که روی میهن بلاگ، وبلاگ نویسی می‌کردم.

بیشتر بخوانید...

روزی در مقاله‌ای خواندم که ما هر‌بار خاطره‌ای را در ذهنمان مرور می‌کنیم، درحال آسیب زدن به آن هستیم. علت این رخداد اینگونه بیان شده بود که،

بیشتر بخوانید...

تنها موجودی که زبان من رو خوب می‌فهمه، لپ‌تاپمه.

بلاگ من مثل اون دوست قدیمی ای می‌مونه که هروقت دلم از عالم و آدم می‌گیره میام براش درد و دل کنم.

بیشتر بخوانید...

هرازگاهی به خودم میام و می‌بینم کلی چارچوب به دور خودم ساختم. خودم رو محدود می‌کنم برای چی؟ نمی‌دونم!

بیشتر بخوانید...

یکی از دلایلی که کمتر توی بلاگم می‌نویسم اینه که فکر می کنم باید حتما مطلبم طولانی باشه. اما کی این قانون رو برام تعیین کرده؟ دوست ندارم ازش پیروی کنم!

#خودگویه

زمان انتشار یک مطلب، لزوماً همان زمان ارسالش در یک بستر نرم‌افزاری نیست‌‌. مانند زمانی که قصد بازنشر یک مطلب قدیمی در یک بستر متفاوت را داشته باشیم.

بیشتر بخوانید...

کمتر کسی است که کاربر کامپیوتر باشد و #بلاگ نویسی را تجربه نکرده باشد.

بیشتر بخوانید...

در ادامه مهاجرتم به بستر های #آزاد و #نامتمرکز، تصمیم گرفتم محتوایی که قبلا منتشر کردم و برای خودم ارزشمنده رو هم منتقل کنم.

بیشتر بخوانید...